داستان کوتاه و خواندنی رستوران

0 33

 

رستوران

 

سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول . هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اولی ميره پاي صندوق و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم.

صندوقدار: کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي.

ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم. خلاصه از اون اصرار از اين انکار که دومی پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه : آقا راست ميگن ديگه، منم شاهدم وقتي من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم.

صندوقداره از کوره در رفت و گفت: شما چي ميگي آقا، شما هم حساب نکردي! بحث داشت بالا ميگرفت که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هي ميزنه توي سرش. ملت جمع شدن دورش و گفتن چي شده؟ گفت: با اين اوضاع حتما ميخواد بگه منم پول ندادم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.