داستانک دعا کن گندمت آرد شود!

0 18

 

دعا کن گندمت آرد شود!

 

زاهدي کيسه اي گندم نزد آسيابان برد. آسيابان گندم او را در کنار ساير کيسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.
زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکني دعا مي کنم خرت سنگ بشود».
آسيابان گفت: «تو که چنين مستجاب الدعوه هستي دعا کن گندمت آرد بشود.»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.