داستان کوتاه و خواندنی مجنون و مرد نمازگزار

0 8

 

مجنون و مرد نمازگزار

 

روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.