حکایت جالب گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

0 9

 

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

 

پيری برای جمعی سخن میراند…
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.