داستان کوتاه و طنز سامانتا

0 86

 

سامانتا

 

یه روز يه آقايي نشسته بود وروزنامه مي خوند كه يهو زنش با ماهي تابه مي كوبه تو سرش.
مرده ميگه: براي چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود …

مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.

.

نتیجه اخلاقی1 : خانمها همیشه زود قضاوت می کنند

.

سه روز بعدش مرده داشته تلويزيون تماشا مي كرده كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ
دوباره مي كوبه تو سرش
بيچاره مرده وقتي به خودش مياد مي پرسه: چرا منو زدي؟

زنش جواب ميده: آخه اسبت زنگ زده بود!

.

.

.
نتیجه اخلاقی 2: خانمها همیشه درست حدس میزنند!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.