داستان کوتاه و خواندنی موش و دوستان بی تفاوت

0 36

 

موش و دوستان بی تفاوت

 

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
چند روز بعد ، ماری درتله افتاد و زن خانه را که به سراغش رفته بود گزید؛ بازماندگان ازمرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست ومی گریست.

  مولانا:  در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد و آن  آگاهي  و  تنها  يك  گناه وجود دارد  و  آن جهل  است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.