حکایت جالب از عشق تا طلاق!

0 52

از عشق تا طلاق

 

قبل از ازدواج: عزيزم من بي تو ميميرم . تو اين يك ساعتي كه نبودي برام يك سال گذشت
ديگه خواهش مي كنم تركم نكن دوران نامزدي: اي تو محبوبترين محبوبها ، اي زيبا ترين موهبت الهي ، اي ادامه حيات من ،نمي دانم اگر فردا تو نباشي ” آيا من فرداي آن روز را خواهم ديد؟

دوران ازدواج: عزيزم شام داريم ؟ يا بايد برم از همسايه خوبمان رستوران نويد غذا بخرم ! لباسام رو هم كه نشستي” اشكال نداره اتو شويي هم بايد نون بخوره ديگه!

دو سال بعد از ازدواج: خانوم من حوصله مهمونهاي شما رو ندارم يعني از خواهرت با اون شوهر مدعي اش نفرت دارم من ميرم خونه مامانم شب هم نميام!

پنج سال بعد از ازدواج: ديگه از دست تو ديوونه شدم اون از دست پختت كه همش شفته پلو ميپزي اين هم وضع خونه زندگيمونه همش پاي تلفن ميشيني با آبجي جونت از مد لباس و كلاسهاي لاغري حرف ميزني ديگه طاقت ندارم

هشت سال بعد از ازدواج: طلاق ……..!!!!!
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.