10 داستان باورنکردنی پشت برخی از قدرتمندترین عکس های تمام دوران !!!+عکس

0 68
یک عکاس واقعی در هر لحظه موهبت گرفتن زیبایی و حقیقت رو داره . و اگرچه الیوت ارویت میگوید  که “تمام هدف عکس گرفتن این است که مجبور نباشید چیزها را با کلمات توضیح دهید” ، دانستن داستان پیش زمینه به درک هدف یک هنرمند کمک می کند.
ما  ﺁماده ایم تا ۱۰ عکس را با شما در میان بگذاریم که نه تنها وضعیت امور را به نمایش می گذارند بلکه داستان های احساسی را تعریف می کنند.

در 10 ژوئن 1963 ، ده ها نفر شاهد خودسوزی راهب بودایی ویتنامی Thích Quang Duc بودند. او خود را به آتش کشید تا در برابر ظلم بودایی توسط دولت ویتنام جنوبی ایستادگی کند. مالکوم براون ، روزنامه نگار آمریکایی ، این لحظه را شکار کرد و عکس او به یک احساس جهانی تبدیل شد و توجه سیاست های دولت را جلب کرد. مورخان بر این باورند که اقدام Thích Quang Duc یک نقطه حساس در بحران بود و به تغییر قدرت در ویتنام کمک زیادی کرد.

 

“من می خواستم دوباره ﺁن منظره را ببینم، اما یکبار کافی بود.شعله ها از یک انسان می ﺁمدند؛بدنش کم کم کم خشک و چروکیده می شد، سرش سیاه و سوخته می شد.در هوا بوی گوشت سوخته بود.انسان ها به طرز شگفت ﺁوری به سرعت می سوزند.پشت سر من ، صدای هق هق گریه ویتنامی هایی را که اکنون در حال جمع شدن بودند می شنیدم. من برای گریه بسیار شوکه شده بودم ، برای یادداشت برداری یا سوال پرسیدن بسیار گیج شده بودم ، حتی گیج شده بودم که حتی فکر نمی کردم  ، او هرگز صدایی را ابراز نکرد ، خونسردی ظاهری او در تضاد شدید با مردم گریه کننده در اطراف او بود. “

 

 

ﺁگوست لنداسمر، یک ﺁلمانی که در طی تظاهرات نازی ها از ادای احترام خودداری کرد، در این عکس مشهور جهانی به اسارت گرفته شد. اوت در سال ۱۹۳۱ به حزب نازی پیوست، اما دو سال بعد او عاشق زنی یهودی به نام ایرما اکلر شد و در سال ۱۹۳۵ به او پیشنهاد ازدواج داد.
به همین دلیل، او از حزب اخراج شد و تقاضای ازدواج تحت قوانین جدید مسابقه نورمبرگ رد شد. و در سال ۱۹۳۶ ﺁگوست لنداسمر دستش را برای سلام هیتلر بلند نکرد.
بعدها او و خانواده‌اش سعی کردند کشور را ترک کنند، اما دستگیر شدند و به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شدند. در سال ۱۹۳۸، ماه اوت برای ﺁخرین بار خانواده‌اش را دید. پس از به دنیا آمدن  دومین فرزند خود، ایرما به “مرکز تسلیت” منتقل شد که در سال ۱۹۴۲ در ﺁن کشته شد. در جریان یک عملیات نظامی در کرواسی در سال ۱۹۴۴، گزارش شده بود که  اوت ۱۹۴۴ ناپدید شده است. دختران ﺁنها از ﺁزار و اذیت جان سالم به در بردند و یکی از ﺁنها داستان خانواده اش را ثبت کرد.

 

مجموعه عکس کودکان غبار سیاه: کودک کار در بنگلادش توسط شهزاد نورانی عکاس بنگلادشی ایجاد شده است. او بیشتر بر مسائل اجتماعی در کشورهای در حال توسعه در ﺁثار خود تمرکز می کند. در حومه داکا، صدها کارخانه و کارگاه وجود داشت که باتری های سلول خشک را بازیافت می کردند.
نیروی کار اصلی ﺁنجا شامل زنان و کودکانی بود که مجبور بودند تمام روز را صرف استخراج قطعات قابل استفاده و فلزی از باتری های دست دوم کنند. چنین محیطی برای کودکان بسیار مضر بود، چرا که ﺁنها میلیون ها ذرات گرد و غبار کربن را استنشاق کردند که به ناچار به عفونت های سینه و چشم منجر شدند.

 

“بسیاری از زنان مانند مرجینه فرزندانشان را به سر کار می برند؛ زیرا واقعا هیچ جای دیگری برای ماندن ﺁنها وجود ندارد. محیط درون و پیرامون این کارگاه ها از گرد و غبار کربن و مواد سمی دیگر پر است. کودکان جوان در این منطقه ﺁلوده بازی می کنند تا زمانی که خسته و به خواب بروند و اغلب از عفونت های سینه و چشم رنج می برند. حقیقت تلخ این است که این کودکان باید برای زنده ماندن کار کنند؛ اگه کار نکنن، چیزی نمیخورن. اما این بدان معنا نیست که ﺁنها باید مورد سوء استفاده قرار گیرند.”

 

 

در این عکس که توسط هوگو وان لاویک، فیلمساز حیات وحش هلند، گرفته شده است، یک شامپانزه کوچک به نام فلینت با جین گودال، ﺁغازگر مشهور جهانی، برای اولین بار ملاقات می کند. برای اینکه سوءظن به مادر محافظ فلینت رو برانگیزونه و نشون بده که قصد صدمه زدن نداره گودال فقط به پشت دستشه گودال که یکی از موفق ترین نخبگان تاریخ است، کشف کرد که شامپانزه ها می توانند از ابزاری که انسان ها انجام می دهند استفاده کنند.
شامپانزه های گومبه از علف برای شکار غذای مورد علاقه ی موریانه ها استفاده می کنند: ﺁن را در تپه‌ای موریانه‌ای قرار می‌دهند و وقتی موریانه‌ها ﺁن را کاملا می‌پوشند، ﺁن را برمی‌دارند و از غذا لذت می‌برند. جالبه که گودال وقتی برای اولین بار به تانزانیا رفت مدرک دانشگاهی نداشت اما، به لطف تحقیقات و دستاوردهای بی نظیر او، او اجازه یافت تا بدون داشتن مدرک لیسانس در مقطع دکترا در کالج نیونهام تحصیل کند.

 

 

در 15 آگوست سال 1961 ، پیتر لیبینگ ، عکاس 19 ساله توسط پلیس مطلع شد که اتفاقی که ارزش توجه او را دارد رخ می دهد. بنابراین او به مرز غربی رسید ، جایی که بعداً دیوار برلین ساخته شد  ، و یک مرزبان جوان GDR را مشاهده کرد که سعی در حفظ آرامش دارد. 2 نگهبان دیگر در آن طرف جاده بودند. ساعت ها هیچ اتفاقی نیفتاد ، اما سپس شومان دوید و از روی سیم های خاردار پرید.
شومان اولین کسی بود که از مرزبانان ﺁلمان شرقی جدا شددر حالی که این عکس برای برخی از مردم سمبل ﺁزادی در دوران جنگ سرد بود، دیگران او را خائن می دانستند، چون خانواده اش را در ﺁن طرف دیوار رها می کرد.بعدها وقتی شومان در میان عموم در مورد دلایل تصمیم خود صحبت کرد، اشاره کرد که “نمی‌خواهد در موقعیتی قرار گیرد که مجبور شود به کسی شلیک کند.”
او را بیش از یک ساعت در جلوی چشمانم داشتم. یه حسی بهم میگفت میخواد بپره یه جورایی غریزه بود… من یاد گرفته بودم که چگونه [از زمان مناسب عکس برداری درست از اسب ها] را در جامپ دربی در هامبورگ بگیرم. باید از اسب وقتی از زمین بیرون میاد عکس بگیری .. همونطور که مانع رو رد میکنه. و بعدش اومد من شاتر را فشار دادم و همه چیز تمام شد.”

یوینا یتیمی 11 ساله است که با عمه خود در جامعه ماچیگوینگا در پارک ملی مانو در پرو زندگی می کند. چارلی همیلتون جیمز ، یک عکاس ، به یاد می آورد که این دختر “برای گرفتن عکس خود اهمیت زیادی نمی داد و به همین دلیل در عکس انگار کمی متفکر است.”
بر اساس مقاله ای که در نشنال جئوگرافیک منتشر شده ، زندگی یوینا از زمان گرفتن عکس تاکنون بدتر شده است: مادر وی پس از به دنیا آوردن 9مین فرزند خود ، چند ماه بعد درگذشت و میمون گرانبهاش به طرز غم انگیزی مرد.
“هر بعد از ظهر، یک دختر از میان کمپ ما در راه رودخانه می گذشت تا رامارین پشت زین خود را برای شنا بردارد؛ پس تصمیم گرفتم یه عکس ازش بگیرم یوینا از گرفتن عکسش تحت تاثیر قرار نگرفت و تامارین از ﺁب متنفر بود راستش رو بخوای، مطمئن نیستم چرا برای شنا آورده بودش اون  تمام وقت خود را صرف جیغ و داد و تلاش کرد تا برای فرار از ﺁبروی سرش بپره.”

 

 

منبع: brightside

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.